الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

889

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

و شهادت مىدهد به اين ، از براى تو گوش و چشم و گوشت و خون من . جبرئيل عرض كرد كه : و من از براى شما هر دو بر اين مطلب و راستى آن ، از جملهء گواهانم . بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : يا على ، وصيّت مرا گرفتى و شناختى آن را و ضامن شدى براى خدا و براى من كه وفا كنى به آنچه در آن است . على عليه السلام عرض كرد : آرى ، پدر و مادرم فداى تو باد ، بر من است ضمان آن و بر خداست كه مرا يارى كند و توفيق دهد ، كه آنها را به جا آورم . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : يا على ، من اراده دارم كه بر تو شاهد بگيرم تا در روز قيامت براى من شهادت دهند كه من آن را به تو تسليم كردم ، و از تو پيمان گرفتم . على عليه السلام عرض كرد : آرى ، شاهد بگير . پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : جبرئيل و ميكائيل اكنون در اين كارند كه ميان من و تو است ، و مشغول تنسيق و انتظام آنند و هر دو حضور دارند ، و فرشتگان مقرّب با ايشانند ، و هر آينه ايشان را بر تو شاهد مىگيرم . على عليه السلام عرض كرد : آرى ، بايد كه ايشان شاهد باشند و من نيز ايشان را شاهد مىگيرم ، پدر و مادرم فداى تو باد . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را شاهد گرفت و در آنچه پيغمبر بر على شرط نمود به امر جبرئيل در آنچه خداى عزّوجلّ او را امر فرموده بود ، اين بود كه به آن حضرت فرمود كه : يا على ، وفا مىكنى به آنچه در اين وصيّت نامه نوشته شده است از : دوستى هر كه خدا و رسول او را دوست دارد ، و بيزارى و دشمنى با هر كه خدا و رسول او را دشمن دارد ، و تبرّى نمودن از ايشان ، در حالتى كه قرار داشته باشى بر صبرى كه از تو ناشى شود ، بر فرو خوردن خشم ، و بر رفتن حقّت ، و غصب كردن خمست ، و دريدن پردهء حرمتت ( كه آن را رعايت نكنند ) . عرض كرد : آرى ، يا رسول اللَّه ، قبول كردم . پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : سوگند ياد مىكنم به آن كسى كه دانه را شكافته و گياه را بيرون آورده و بندگان را آفريده ، كه هر آينه شنيدم كه جبرئيل عليه السلام به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگفت كه : يا محمد ، به على بشناسان و او را اعلام كن كه هتك حرمت او خواهد شد و حرمت او حرمت خدا و حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله است و او را مطلّع كن بر اين‌كه ريشش به خون تازه كه از سرش مىآيد ، رنگ خواهد شد . امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : در هنگامى كه اين سخن را از امين خدا جبرئيل عليه السلام فهميدم ، مدهوش گرديدم ، به مرتبه‌اى كه بر رو در افتادم و گفتم : آرى ، قبول كردم و راضى شدم ، و هر چند كه هتك حرمت من شود و سنّت‌هاى پيغمبر معطّل و بيكاره گردد ، و كتاب خدا دريده